X
تبلیغات
مهرپویا - جهانی شدن فرهنگ

به نام خدا

جهانی شدن فرهنگ

مقدمه:

 جهانی شدن ،امروزه یکی از مهمترین مباحث حوزه علمی انسانی ،خصوصا علوم سیاسی و جامعه شناسی به شمار می رود جهانی شدن بعنوان یک پدیده روبه رشد و فراگیر تمامی جنبه های مختلف زندگی عرصه های اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی را تحت تاثیر قرار می دهد .

مساله ای که باید به آن توجه کردو ((آنتونی گیدنز))آنرا مطرح می نماید این است که پدیده جهانی شدن یک پدیده صرفا اقتصادی نیست که در پی یکپارچه کردن تولید ،توزیع و مصرف کالا و خدمات باشد . جهانی شدن یک پدیده تک بعدی نیست ،بلکه پدیده ای چند بعدی است .

در دهه های پایان قرن بیستم شاهد برجسته شدن فرهنگ هستیم . یکی از چالش بر انگیزین جنبه های جهانی شدن جنبه های فرهنگی جوامع هست . برخی،دیگر،یکی شدن فرهنگ ملت ها را حاصل پیشرفت های عظیم در فناوری ارتباطات و تبادل اطلاعات و نفوذ و گسترش شبکه های رایانه ای و ماهواره ای می باشند را یکی از جنبه های مثبت پدیده جهانی شدن تلقی می کنند .

((جهانی شدن فرهنگی) عبارت است از شکل گیری و گسترش فرهنگی خاص در عرصه جهانی). این فرایند موجی از همگونی فرهنگی را در جهان پدید می آورد و همه ی خاص های فرهنگی را به چالش می طلبد . یک برداشت رایج و آشنا از جهانی شدن فرهنگ غربی همان ((امپر یالیسم فرهنگی))است. از این دیدگاه جهانی شدن عبارت است از اراده معطوف به همگون سازی فرهنگی جهان از این منظر از جهانی کردن و به عبارت دیگر غربی کردن جهان سخن می گویند . (گل محمدی ، 83،101،102)در این میان ((آنتونی گیدز))اعتقاد دارد که معنای جهانی شدن این نیست که جامعه جهانی در حال ((یکپارچه شدن )) است . برعکس این پدیده در برخی ابعاد با تفرق و شقه شقه شدن روبروست تا اتحاد و یکپارچگی . به عبارت دیگر ، فرآیند جهانی شدن فرآیند همگن ساز نیست ،بلکه فرآیندی تفکیک ساز است و همه چیز زا به هم به صورت یکدست توسعه نمی دهد وپیامد هایش به هیچ وجه خطرناک نیستند و از آنها هم گریزی نیست .(سعیدی:14،85)

یکی از پرسش های اساسی این بوده است که آیا پدیده جهانی شدن در عرصه فرهنگ منجر به یکنواختی و همسانی فرهنگ ها می شود ویا موجب بروز تنوعات جدید فرهنگی می گردد .

طرح مسئله :

جهانی شدن ،پدیده ای است که به سرعت در تمام ابعاد و زوایای بشری در حال نفوذ و گسترش است .به عبارت دیگر جهانی شدن جنبه های مختلف زندگی انسانی (اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی) را تحت تاثیر قرار می دهد . جهانی شدن ضمن اینکه بر پدیده های مختلف تاثیر گذار است از آنها نیز متاثر می گردد . به عبارت دیگر،پیشرفت های فناوری و ظهور شبکه های کامپیوتری و اینتر نت و ماهواره های مخابراتی باعث شده است که جهانی شدن نیز با سرعت و به نمونه هایی متنوع تر برزندگی جوامع انسانی تاثیر بگذارد وبا در نوردیدن مرز های ملی و جغرافیایی امکان ارتباط سریع بین افراد جوامع و نظام را فراهم نماید .

((یکی از مسایل محوری و عمده که بدو شکل گیری نظریه جهانی شدن اذهان بسیاری را به خود مشغول داشته و به موضوع  مرکزی نظریه پردازان این حوزه تبدیل شده پیدایی هویت های عام و همگون در جهان بود . در این مرحله بسیاری از این نظریه پردازان با تعابیر متفاوتی از تاثیرات همگون ساز و یکنواخت کننده هویتی و فرهنگی جهانی شدن سخن می گفتند. از این منظرجهانی شدن به معنای امریکایی شدن ،غربی شدن یامک دونالدی شدن .... صرفا محدود به حوزه های اقتصادی یا سیاست نمی گردد ،بلکه حوزه فرهنگ را نیز در بر می گیرد . ))(کچوئیان:252،84)

از نظر این دیدگاه جهانی شدن یه امحاء و اضمحلال هویت های خاص و محلی ،از قبیل هویت های ملی و قومی یا هویت های دینی ،منجر گردیده است .

با توسعه بحث های نظری و گسترش مطالعات تجربی به تدریج این دیدگاه مسلط در مورد آثار هویتی جهانی شدن را به چالش کشید . دیدگاه که در اوایل دهه 90 میلادی در حوزه فرهنگ جهانی در آمد،پیدایی فرهنگ یا هویت عام را رد می کرد . از این منظر نظریه پردازان به جای ظهور و گسترش یک فرهنگ جهانی از هر نوعی که باشد ،شکل گیری فرهنگ ها و هویت های ترکیبی و التقاطی را به عنوان آثار جهانی شدن و ویژگی فرهنگی کنونی می دانند . از این منظر جهانی شدن موجبات تکثر فرهنگی را فراهم کرده است . و در نتیجه به جای آن که با وحدت هویتی یا پیدایی هویت واحد جهانی روبرو باشیم با تکثر هویتی مواجه هستیم .

 

جهانی شدن         قبل از دهه 1990    :  همگونی هویتی فرهنگی                 

                      از دهه 1990    :  تکثر هویتی – فرهنگی :تکثر عرضی

                                                                          تکثر طولی

فرآیند جهانی شدن پیامد های مهمی برای فرهنگ ها داشت .آن چه که مورد توجه هست این بود که پیوستن به اقتصاد جهانی تا چه حد الگو های موجود فرهنگ و نظم اجتماعی را تهدید می کند ؟ فرهنگ عامه غرب از مباحث اصلی فرهنگی در مقوله جهلنی شدن بود . این فرهنگ به رغم فراگیری خود ،با درجات متفاوتی از مقاومت روبرو شده است . و به طریق گوناگون سعی شده است جلوی نفوذ فرهنگ غرب گرفته شود .

 

 

تعریف جهانی شدن

از جهانی شدن به عنوان یکی از مهمترین پدیده های زمان حاضر تعاریف و تعابیر مختلفی ارایه شده است و اندیشمندان مختلف از جنبه های گوناگون به آن پرداخته اند . ((رونالد رابر تسون )) جهانی شدن را به معنای ((در هم فشرده شدن جهان و تبدیل شدن آن به مکان واحد ))قلمداد می کنتد (رابرتسون 12.85)

((آنتونی گیدنز ))،در ساده ترین تعریف جهانی شدن را (( به هم بستگی ))می داند . یعنی زندگی کردن در دنیای جهانی تر یعنی زندگی در دنیایی به هم وابسته تر که در آن رخداد های یک سوی جهان مستقیما بر وقایع سوی دیگر آن تاثیر می گذارد. ))(گیدنز 84،58)

((مک گرو))،چهانی شدن را تشدید صرف پیوند متقابل جهانی می داند. پیوند های مورد اشاره مک گرو ،شامل پیوند ها و روابط اجتماعی و ساختا ری است . مانند افزایش عبور کالا و اطلاعات مردم و سرمایه ها و موجودیتی نسبتا جدید مثل نظام حمل ونقل سریع بین المللی و کوتاه شدن مبادله پیام ها از طریق پیام رسانی الکترو نیکی.

((شولت)) با رجوع به ادبیات معاصر پنج تعریف کلی از جهانی شدن به شرح زیر ارائه می دهد .

1-جهانی شدن به معنای بین الملی شدن : این تعریف رشد تبادل بین المللی و وابستگی بین کشور ها را توصیف می کند و تعریفی جدید از روابط بیم کشور ها و جایگزینی اقتصاد بین المللی به جای اقتصاد ملی ارائه می دهید .

2-جهانی شدن به معنای آزاد سازی : تعریف جهانی شدن در ارتباط با فرایند حذف موانع تجاری و کنترل سرمایه است که از طرف دولت بر تحرکات بین کشور ها تحمیل می شود در این معنی ،هدف ایجاد دنیای اقتصادی بدون مرز است .

3- جهانی شدن به معنای همگانی شدن و یکی شدن :بر اساس این تعریف جهانی شدن فرآیند اشاعه کالا ها و ایده ها و تجربیات به مردم سراسر دنیا ست ،که می توان به اشاعه کامپیوتر و ماهواره وسایل ارتباطی مثل تلفن همراه اشاره کرد .

4- جهانی شدن به معنای غربی شدن یا مدرنیزه شدن : این تعریف جهانی شدن را  به معنای نیروی پویایی می بیند ،که در آن ساختارهای مدرنیته مانند کاپیتالیسم ،صنعتی شدن و بروکراسی ،یردینا  چیره شده. و فرهنگ های محلی را نابود می کند .

5- جهانی شدن به معنای قلمرو زدایی یا توسعه ادغام قلمرو  ها در هم و تبدیل آن به قلمرو واحد ،در این تعریف جهانی شدن بر هم زدن و برداشتن فضا ها ،محدوده ها و فاصله ها و مرز های جغرافیای است . (به نقل از نیما شهیدی)

تا ریخچه جهانی شدن :

برای معرفی آغاز پدیده جهانی شدن مقا طع تاریخی مختلفی ذکر می شود ، برخی که به گسترش معیارهای جهانی در تولید و توزیع توجه دارند . ریشه جهانی شدن را در مقطع زمانی بعد از انقلاب صنعتی جستجو می کنند و نظریاتی نیز ریشه جهانی شدن را  پس از جنگ جهانی دوم  که جهان در سیطره غرب قرار گرفت اشاره دارند و بالاخره عده ای نیز بر این باورند که جهانی شدن به عنوان یک پدیده پیچیده بعد از فروپاشی  نظام دو قطبی  همزمان با طرح نظم نوین جهانی توسط آمریکا مطرح شد .

((آنتونی گیدنز))به نقل از ((دیوید هلد)) به دو دوره بحث از جهانی شدن اشاره می کند . مرحله اول: اصولا  مرحله ی آکادمیک و علمی بود . که در این مرحله بحث بر سر این بوده که اساسا آیا پدیده ای بنام جهانی شدن وجود دارد یا نه ؟ این دسته را گیدنز (ناباوران به جهانی شدن )می نامد

مرحله دوم : جهانی شدن عمری در حدود 30-40 سال دارد در این مرحله درباره جهانی شدن است که مردم را به خیابان ها می کشاند . و این جنبش عظیم ضد جهانی شدن را ایجاد کرده است .(گیدنز: 84-،60-59)

((رونالد رابرتسون))می گوید : کاربردجهانی شدن ،به عنوان یک  اسم در همین سال های اخیر تکوین پیدا کرده است و از جهانی شدن به عنوان یک واژه مهم تا اوایل یا حتی اواسط دهه 1980 در محافل دانشگاهی جندان به رسمیت شناخته نمی شود هر چند جلو تر از این تاریخ پیدا شده بود و گاهی نیز به کار می رفت. در نیمه دوم دهه 1980 بود که استفاده از این مفهوم به سرعت رواج یافت . گرچه واژه جهانی شدن مدت ها پیش وجود داشت امامعمول شدن واژه جهانی شدن ،نشانگر دل مشغولی امروزین ما به مسایل جهان است  و به همین دلیل است که لغت نامه کلمات جدید (آکسفورد 133/1990)واژه جهانی شدن را در زمره کلمات  جدید معرفی می کند همین لغت نامه ((آگاهی جهانی))را به عنوان قابلیت پذیرش و درک فهم دیگر ،غیره از فرهنگ های خودی ،نشانه توجه به مسایل اقتصادی به اجتماعی و زیست محیطی جهان تعریف می کند . لغت نامه آکسفورد خاطر نشان می کند که کاربرد مذکور  از جهانی شدن متاثراز نظریه ((مارشال مک لوهان))درباره((دهکده جهانی))است که در 1960طرح شده است (رابرتسون35-36،1385)

((احمد گل محمدی ))در کتاب ((جهانی شدن فرهنگ ،هویت))نظریه های جهانی شدن را در 3 نسل بررسی و طبقه بندی کرده است .

نسل اول: جامعه شناسان و نظریه پردازان کلاسیک نظیر سن سیمون،آگوست،کنت ،دورکیم،وبر،کارل مارکس.

نسل دوم :جامعه شناسان و نظریه پردازانی مثل پارسونز، دانیل بل،نیکلاس  

لوهمان و والر شتاین.

نسل سوم: نظریه پردازان اخیر مثل آنتونی گیدنز،اولریش بک،واتزر،اسکلیرو غیره...(گل محمدی:56،33،1383)

نسل اول :نظریه پردازان کلاسیک

((سن سیمون))جامعه شناس فرانسوی دو نیرو یا عامل را در فرایند جهانی شدن موثر می داند . صنعتی شدن و علم الا اجتماع (جامعه شناسی). وی عقیده دارد که بواسطه عملکرد نیروهای جهانی ساز و همگون آخرین ،حد و مرز های سیاسی –فرهنگی بیش از پیش تضعیف شده و جامعه ای جهانی شکل خواهد گرفت .

((آگوست کنت))شاگرد سن سیمون که به فرایند پیشرفت بشر علاقه مند بود همگونی و همبستگی فزاینده و شکل گیری یک جامعه جهانی را در گرو پشت سر گذاشتن مراحل 3 گانه می دانست کنت بر این باور بود که همه جوامع سر انجام از مرحله خداشناسی و مرحله ما بعد طبیعی عبور کرده ،به مرحله اثباتی تحت سلطه مدیران صنعتی و هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود

در حالی که سن سیمون واگوست کنت ،ریشه فرآیند جهانی شدن و شکل گیری جامعه جهانی را در علم صنعت و تحول ذهنی بشر جستجو می کردند،درو کیم پدیده های اجتماعی را در زمینه ساز و تسهیل کننده فروپاشی مرز های فرهنگی ،سیاسی و همگونی جهانی می دانستند . بر اساس جامعه شناسی دور کیم ،فرو پاشی نظم اجتماعی بواسطه فرایند نوسازی آگاهی مهم در راستای افزایش همگونی جهانی به شمار می آید .

نسل دوم :

نظریه پردازان نسل دوم فرایند جهانی شدن را از جنبه های مختلف بررسی و نظریه هایی متفاوت عرضه کردند ،بر حسب اولویتی که به یکی از عوامل اقتصادی ،اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی میدهند ،تقسیم بندی و مورد توجه قرار دارد .

از دیدگاه((پارسونز))جوامع در فرایند نوسازی همواره دگرگون می شوند و انفکاک ساختاری فزاینده ای آنها را در بر می گیرد ،ولی این دگرگونی اجتماعی جهتی نسبتا ثابت و معینی دارد و از منطق واحدی پیروی می کند . منطق مورد نظر عبارت است از انطباق یا قابلیت یک نظام زنده برای سازگار شدن با محیط خود بنا براین اگر جوامع در مسیر تحول مشترکی حرکت کنند همانند تر..... و در یکدیگر ادغام خواهند شد . این همان فرایند جهانی شدن است

((دانیل بل))از دهه 1960 به بعد به این نتیجه رسیده بود که دوره ای نوین در زندگی بشر آغاز شده و نظم اجتماعی متفاوتی شکل می گیرد . جامعه نو پدید دانیل بل جامعه اطلاعات محور بود . وی با معیار قرار دادن فن آوری ، جوامع را به 3 نوع کشاورزی ،جامعه صنعتی و جامعه اطلاعات محور تقسیم می کند . در این جامعه دانش اهمیت فزاینده می یابد و افراد حرفه ای و متخصص به جایگاه مهمتری دست می یابند . پس فناوری های فکری برای تولید خدمات ،موجب همسانی و همگرایی در سطح جهان می شود .

 ((والر شتاین)) اعتقاد دارد که 3 نوع نظام اجتماعی در تاریخ زندگی بشر وجود دارد . نظام های کوچک ،امپراطوری های جهانی و اقتصاد های جهانی .

نظام های کوچک در واقع اقتصاد مبتنی بر کشاورزی یا شکار هسنتد که دیگر وجود ندارند .

امپراطوری های جهانی نظام هایی هستند که در بر گیرنده چند فرهنگ ،ولی دارای نظام سیاسی واحد و تقسیم کار واحد هستند مثل امپراطوری های باستان و امپراطوری های عثمانی .

اقتصاد های جهانی که در چارچوب آن چندین دولت سیاسی دارای فرهنگ های متمایز ،بواسطه یک نظام اقتصادی مشترک ادغام می شوند. مثل نظام جهانی مدرن یا نظام سرمایه داری . به اعتقاد والر اشتاین اقتصاد جهانی سرمایه داری اکنون بستر اجتماعی جهان است که هم دیگه جنبه های زندگی اجتماعی ، از جمله سیاست ،فرهنگ را ،تعیین می کند

نسل سوم :

((دیوید هاروی)) از نظریه پردازان نسل سوم هم مانند بسیاری ازاندیشمندان عرصه های مختلف علوم انسانی اجتماعی به فرا رسیدن دوره ای جدید از زندگی اجتماعی باور دارد و می کوشد ویژگی های این دوره را بیان کند . بنابراین به تشریح زندگی اجتماعی در دوران سنتی و مدرن می پردازد

در نظریه هاروی گست دوران مدرن با دوران سنتی بواسطه بازسازی مفهوم زمان و فضا ممکن می شود از دوره ی رونسانس به بعد ،بواسطه برخی تحولات و اختراع ها ،زمان و فضا را ((فشردگی زمان-فضا))می نامند. در آغاز قرن بیستم فرآیند فشردگی فضا-زمان شتاب بیشتری گرفت عوامل چون حمل ونقل ،ارتباطات ،دو زمان را کوتاهتر و ((فضا))را کوچکتر کرد . خصوصا در دو دهه اخیر پیشرفت های حیرت آور در عرصه فن آوری های ارتباطی ،زمان وفضا را بسیار فشرده کرده و به آرمان ((دهکده جهانی)) واقعیت بخشیده است .

((آنتونی گیدنز))هم مانند هاروی ،فرآیند جهانی شدن را محصول برهم خوردن نظم سنتی فضا-زمان می داند ،ولی به اندازه او برنظام اقتصادی تاکید نمی کند به نظر گیدنز جهانی شدن را به هیچ وجه نمی توان پدیده ای صرفا اقتصادی دانست گیدنز جهانی شدن را نوعی تحول فضا و زمان می داند که ((کنش از راه دوری را ممکن می سازد به بیان دیگر جهانی شدن آشکار ترین نمود جنبه های بنیادی جدایی فضا-زمان و تقاطع حضور و غیاب است.

نقد و بررسی دیدگاه امپریالیزم فرهنگی

تحقیقات تجربی انجام شده این دیدگاه که جهانی شدن فرهنگ به همگون سازی فرهنگی و هویتی منجر می شود را رد و نفی می کند به عنوان مثال تحقیقات گورنا (gurnah) در مورد آثار فیلم و موسیقی آمریکایی در(زنگبار)نشان می دهد ،فرهنگ را نبایستی مقوله ای دانست که به صورت مکانیکی بین مبدا و مقصد پیام ،بدون هیچ گونه دخل وتصرفی ،انتقال می یابد . برعکس فرایند نقل وانتقال فرهنگی را بایستی فرآیند تفسیر و باز تفسیر معنا دانست.

کسانی همچون بارکر(bar ker)،هملینک(hamelink) و روبینز(robins) علاوه بر این که فرایند انتقال فرهنگ از شمال به جنوب را به ((عنوان صورتی از سلطه))همگون ساز رد می کنند ،بر وجود فرآیند های معکوس نیز دست می گذارند . از نظر بارکر این غلط است که ما جریان فرهنگ را ((همچون ترافیک یک طرفه ای از غرب به سایر جهان))بدانیم . بلکه بر عکس غرب نیز ،تحت تاثیر پیام های فرهنگی شرق به جذب عناصر هویتی جدید می پردازد .

دیدگاه امپریالیزم فرهنگی را می توان از 2 جهت مورد نقد قرار داد :

1-   یک نقد این است که فرایند تاثیر و تاثر را یکطرفه و تنها از ناحیه غربی ها می داند . در حالی که کشور های غربی به عینه تحت تاثیر فرهنگ پیام های انتقالی از شرق هستند .

2- انتقاد دیگر این است که در نظریه ها فرآیند دریافت پیام مکانیکی و بدون تعبیر وتفسیر تلقی شده است از این منظر،بر خلاف این تلقی پیام های ارسالی از سوی رسانه های غربی به شکل خام و بدون دخل و تصرف پذیرفته نمی شوند،بلکه مورد انواع فرایند های خلاق تعبیر و تفسیر ،خذف و یا انتقاد و اصلاح یا محلی سازی و تعدیل فرار می گیرند (کچوئیان:84:262،259)

ایران و جهانی شدن فرهنگ

دکتر حسین بشیریه به طور کلی دو دیدگاه کلان در خصوص جهانی شدن فرهنگ را متمایز می کند : 1- ((نظریه عمومی جهانی شدن فرهنگ ))2- ((نظریه های کثرت فرهنگی))

نظریه عمومی جهانی شدن فرهنگ به ظهور فرهنگ جهانی واحد و مسلطی اشاره دارد که سایر فرهنگ های بازمانده از تمدن های دیگر در آن حل خواهند شد . از این دیدگاه این فرهنگ همان تمدن غربی مدرن است . ((آرنولد توین بی))در کتاب خود((مطالعه تاریخ))می گویند: ما فرزندان تمدن غربی امروزه تنها به پیش می رویم و هیچ چیز جزء تمدن های فرو ریخته در اطرافهای نیست ......تا آنجا که ما می دانیم شانزده تمدن تا کنون نابود شده اند و نه تمدن دیگر در حال اختصارند . (بشیریه 142،79) دیگر متفکران غربی همچون هربرت اسپنسر،آگوست کنت،کانت و هگل از ظهور اجتناب ناپذیر فرهنگ و تمدن عقلانی واحد وفراگیر در سطح جهان سخن گفته اند و بر ضرورت تاریخی زوال دیگر فرهنگ ها و تمدن ها تاکید داشته اند .

از منظر نظریه کثرت گرایی فرهنگی ممکن است تمدن های مادی و تکنولوژیک واحدی در جهان مسلط گردد ، لیکن فرهنگ های مختلف هویت خود را حفظ خواهند کرد .((استوارت هرشبرگ)) در کتاب ((یک جهان و چندین فرهنگ )) ، فرض برتری ذاتی فرهنگ غرب را زیر سوال می برد و در مقابل بر تداوم اجتناب ناپذیر فرهنگ های دیگر تاکید می گذارد .(همان منبع)

دکتر حسین بشیریه دیدگاه سومی را تحت عنوان ((دیالکتیک فرهنگی ))را مطح می نماید .که از این منظر فرهنگ ها پدیده هایی متصلب و تغییر ناپذیر نیستند بلکه همواره به واسطه تاثیرات متقابل در حال تغییرند و اشکال تازه ای می یابند . هیچ فرهنگی پدیده بسیط و درخور فروبسته ای نیست بلکه ترکیبی از عناصر مختلف و نظامی باز است. به بیان دیگر فرهنگ ها با یکدیگر ترکیب می شوند و تنها از این طریق است که عناصری از آنها باقی می ماند و عناصر دیگر از میان می رود . هیچ فرهنگی به عنوان کلیتی یکپارچه نه تداوم می یابد و نه از بین می رود.

در ایران دو نگرش وجود دارد . نگرشی که به فرهنگ غرب گرایش دارد و نگرشی که به فرهنگ اسلامی گرایش دارد . و تقابل میان این به عنوان تعارضی سنت گرایی و نو گرایی فرهنگی تعبیر می شود .

ظهور فرهنگ مدرن غربی در ایران به طور کلی محصول ارتباطات فزاینده با غرب ، اصلاح نظام فرهنگی و اجتماعی در اواخر قرن نوزدهم ، پیدایش طبقه روشنفکران غرب گرا ، نوسازی فرهنگی ، آموزشی و اقتصادی و اجتماعی توسط دولت پهلوی و ادغام تدریجی ایران در نظام جهانی بود . که ای ن تحولات واکنشی را ایجاد کرد که تحت عنوان ((بازگشت به سنت های مذهبی)) یا (( بازگشت به خویشتن )) توسط دتر علی شریعتی مطرح شد . وی در پی آن بود که از طریق (( بازسازی برخی از مفاهیم و عقاید مذهبی ، مبنای تازه ای برای فرهنگ اسلامی تاسیس کند .))

بعد از انقلاب اسلامی هم برخورد با فرهنگ غرب و پدیده جهانی شدن به دو صورت مورد توجه بوده است . یک دیدگاه آن را به پدیده ی  ((تهاجم فرهنگی )) تقلیل می دهد . و با گرایش تدافعی آنرا به عنوان گسترش فرهنگ غرب بررسی می کند . دیدگاه دوم هم متوجه تهاجم فرهنگی غرب هست .

ولی از پیوستن به آن از طریق عضویت در نهاد های آن مثل((سازمان تجارت جهانی)) دفاع می کند . می توان دیدگاه سومی را هم قائل شد . امروزه هیچ کشوری بی نیاز از جوامع و کشور های دیگر نمی باشد . ارتباط متقابل و تعامل سازنده داد و ستد های اقتصادی ، فرهنگی، سیاسی از ضرورت های زندگی در جهان کنونی می باشد . ما به ناچار چه بخواهیم و چه نخواهیم وارد این فاز خواهیم شد ما نمی توانیم مرز های خود را بر روی دیگران ببندیم اگر هم بخواهیم نمیتوانیم این کار را بکنیم . بجای آنکه جهانی شدن را یک خطر تلقی کنیم آنرا یک فرصت تلقی نموده و خود را برای مواجه منطقی با آن آماده کنیم . این کار مستلزم بالا بردن و تقویت زیر ساخت های صنعتی ، اقتصادی ، مدیریتی ، ... در کنار بهره بردن از امکانات و توان بالقوه تمامی افراد و گروهها ، احزاب ، متفکرین و اندیشمندان می باشد .

نکته بسیار مهمی که قابل توجه است در نقد نظریه امپریالیزم فرهنگی هم بیان شد . اثر گذاری یک طرفه فرهنگ غربی مورد سوال و تردید است . تا دیروز نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت با تکیه بر مدل تک خطی رابطه میان فرستنده و گیرنده پیام و موفقیت یک سویه ایدئولوژی تلوزیون را مورد تاکید قرار داده اند اما مقاله استوارت هال نقطه عطفی برای جدایی از الگویی صورت گرفته که سوژه را منفعل تصور می کنند . در الگوی استوارت هال عمل رمز گشایی می تواند بر اساس یک فرضیه صورت گیرد . موضع ((مسلط – هژموتیک ))مخاطب معانی را در چارچوب رمز گذاری شده آن رمز گشایی می کند . موضع دوم را موضع یا رمز توافقی است . رمز گشایی متضمن آمیزه ای از عناصر سازگاری و مخالفت است . مخاطب پیام را به دلخواه خود بکار می گیرد . موضع سوم مخاطب پیام.را ((به شکل عام اما متضاد)) می گشاید . این همان موضع یا ((رمز مخالف)) است . (دکتررضایی) بنا براین مدل اثر گذاری یکطرفه مورد شک و تردید است .

به طور خلاصه:در برخورد با پدیده جهانی شدن

1-((بافراتر رفتن از عرصه منافع محلی و انفرادی وواکنش های منفعلانه،به نظام مند تر شدن جامعه در مقیاس جهانی فکر کنیم . ))

2- ((مجهز شدن به دانش روز و بهره گیری از کارآیی های آن دانشگاه ،صنعت ،تجارت...... در عین حفظ سرمایه های اجتماعی .((دکتر توسلی))

3- باید بپذیریم که جهانی شدن در عین مخاطراتی که دارد می تواند امکاناتی را فرا روی ما بگشاید و از این فرصت ها به نحو احسن استفاده کنیم

به طور خلاصه:

تعاریف جهانی شدن

رابرتسون :در هم فشرده شدن جهان و مکان

گیدنز:به هم وابستگی

مک گرو :تشدید پیوند متقابل جهانی

شولت :- بین المللی شدن

        -آزاد سازی اقتصادی

        -همگانی و یکی شدن

        - غربی شدن

        -ادغام قلمرو ها و تبدیل به قلمرو واحد

 

 

پیامد های جهانی شدن :- افزایش نابرابری میان کشور ها

                          - الگوی زندگی اجتماعی متحول می کند

                          -  تحلیل دولت –ملت مدرن

                         - تحلیل مرزها و هویت ها

                        -  تحلیل توان دولت بر کنترل منابع اطلاعاتی

                        - از بین رفتن  زمان و مکان

                        -  شکل گیری هویت های منفرد

 

منابع:

1-   اسماعیلی،رضا. جهانی شدن تهدید ها و فرصت های ناشی ازآن. رشد آموزشی علوم اجتماعی ،شماره82،4.

2-   بشیریه،حسین. نظریه های فرهنگ در قرن بیستم. موسسه فرهنگی آینده پویان. 1379.

3-   توسلی ،غلامعباس . بررسی گفتمان های غالب در بحث جهانی شدن . نامه علوم اجتماعی ،شماره27،،بهار ،85.

4-   رضایی،محمد. مصرف تلویزیون :باز تولید هژمونی یا مقاومت نشانه ای .

5-   سعیدی،علی اصغر. روند پژوهی گفتمان های جهانی شدن . رشد آموزش علوم اجتماعی ،شماره 4 ،تابستان،85.

6-   سعیدی،رحمان . جهانی شدن اقتصاد . رشد و آموزش علوم اجتماعی ،شماره 4،تابستان ،85.

7-   کچویان،حسین. نظریه های جهانی شدن و دین . نشر نی،1385.

8-   کچویان ،حسین. نظریه های،فرهنگ و جهانی شدن :از رویکرد تا واقعیت . فصل نامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات . شماره 2 و3 . بهار تابستان 1384.

9-   گل محمدی،احمد. جهانی شدن فرهنگ،هویت . نشر نی،1383.

10- گیدنز،آنتونی . جهان رها شده ،علی اصغر سعیدی ،نشر علم و ادب ،1379.

11-گیدنز،آنتونی . چشم انداز های جهانی ،محمد رضا جلایی پور ،طرح نو،1384.

12- شهیدی،نیما . جهانی شدن آموزش عالی . فصل نامه آموزشی ،تحلیلی فرهنگ آموزش ،پیش شماره 3. سال دوم ،تابستان ،85.

13- رابرتسون ،رونالد. جهانی شدن :تئوری های اجتماعی و فرهنگ جهانی . کمال پولادی . نشر ثالث . 1385.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهرپویا در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 18:2 |


Powered By
BLOGFA.COM